ميرزا شمس بخارايى

216

تاريخ بخارا ، خوقند و كاشغر ، بخارايى

مملكت زياد جنگجو و رشيداند و مخصوصا شهرت و افتخار آنها از اين است كه در مقابل دوست محمّد خان كه در خيال تصرّف ولايت ايشان بود ، مقاومت نمودند ، نگذاردند به خان ميمنه دست‌درازى كند و حال آنكه دوست محمّد خان تمام ولايت واقع در كنار جنوبى جيحون را متصرّف شده بود . شرح آسياى مركزى ، خطى / 33 . مرگ دوست محمّد خان براى امير بخارا ( مظفر بن امير نصر اللّه 1860 - 1885 م ) فرصتى بود تا بار ديگر در امور داخلى ميمنه دخالت كند . سراج التواريخ ، ج 2 / 237 ؛ سياحت درويشى دروغين / 321 . هنگامى كه امير محمّد اعظم خان ( 1867 - 1868 م ) به پادشاهى نيمى از افغانستان رسيد ، از نفوذى كه برادرزاده‌اش ، عبد الرّحمان در مملكت به دست آورده بود به هراس افتاد . بنابر اين او را بر خلاف ميلش - در ظاهر به نام سركوبى امير شير على خان كه مزار شريف را پايگاه ساخته بود - به شمال افغانستان فرستاد . عبد الرّحمان پس از آنكه شهر مزار شريف را از دست مخالفان امير محمّد اعظم آزاد كرد ، موضوع را به امير اطلاع داد . امير كه مىخواست او را در همانجا سرگرم نگه دارد ، دستور داد تا براى اشتغال شهر ميمنه اقدام كند . سردار عبد الرّحمان اين لشكركشى را بىموقع مىدانست و خواهان بود كه به خراجگذارى والى ميمنه بسنده شود ؛ چرا كه به اعتقاد او پيش از سركوبى كامل امير شير على خان ، اقدام به چنين كار بزرگ سودى در بر نخواهد داشت : نخست اينكه ارتش را به مدّت درازى در آنجا گرفتار جنگ مىكند و ديگر اينكه ميمنه هرگز به صورت مستقيم از طرف هيچ يك از شاهان اداره نشده است و اين اقدام واكنش سرتاسرى « ميران » و مردم اين سامان را در پى خواهد داشت . امّا امير محمّد اعظم خان نپذيرفت . در اين هنگام امير شير على خان از هرات با هميارى پسرش يعقوب خان به سوى قندهار رهسپار شد . امير محمّد اعظم خان از اين رويداد نگران شد و به عبد الرّحمان دستور داد كه با نيمى از نيروى زير فرمان خود به محاصرهء ميمنه بپردازد و نيم ديگر را به سوى كابل بفرستد . عبد الرّحمان خان كه در اين وقت به شدّت محاصرهء ميمنه افزوده بود ، نامهء امير را بىجواب گذاشت . در اثر شدّت محاصره سردار